در اوج قدرت در آن لحظه كه سپاهيانش مكه را، شهري كه 20‌سال او و يارانش را شكنجه داده و آواره كرده است، اشغال كرده‌اند، بر مسند قدرت اما در سيماي مهربان مسيح، كنار كعبه مي‌ايستد و در حالي كه 10 هزار شمشير تشنه انتقام از قريش، در اطرافش برق مي‌زنند و… مي‌پرسد؛ «اي قريش فكر مي‌كنيد با شما چه خواهم كرد؟»، قريش كه سيماي مسيح را در اين موسايي كه اكنون سرنوشتشان را در دم شمشير خويش دارد، خوب مي‌شناسند و به چشم مي‌بينند، پاسخ مي‌دهند كه «تو برادري بزرگوار و برادرزاده‌اي بزرگواري» و آن گاه با آهنگي كه از گذشت و مهرباني گرم شده است، مي‌گويد: «برويد، همگي آزاديد.»

آري، پس از آن كه به بعثت برانگيخته شد، اولين كسي كه به وي ايمان آورد حضرت علي‌(ع)‌ بود، علي بود كه با وي هم‌پيمان شد و از آن پس همه لحظات عمر را در اين پيمان و پيوند نهاد و در پرستش خداوند و وفاي محمد و دوستي خلق و پارسايي روح، آيتي شگفت شد و با صدها رشته پنهان و پيدا با روح و انديشه و قلب محمد پيوند يافت.

پيغمبر كه تاريخ آن همه از اراده و تصميم و قدرتش سخن مي‌گويد و خسروان و قيصران و قدرتمندان حاكم بر جهان آن همه از شمشيرش مي‌هراسند و دشمن از شدت غضبش مي‌لرزد، در عين حال مردي است سخت عاطفي، با دلي كه از كمترين موج محبتي مي‌تپد و روحي كه از نوازش نرم دست صداقتي، صميميتي و لطفي به هيجان مي‌آيد، در خانه و خانواده نيز چنين است. در بيرون، مرد رزم و سياست و فرماندهي و قدرت و ابهت است و در خانه پدري مهربان، شوهري نرم‌ خوي و ساده و صميمي،… وي هرگز نمي‌كوشيد تا خود را مرموز و غيرعادي و موجودي عجيب و غريب در چشم‌ها بنماياند، بلكه بعكس حتي به مادي بودن تظاهر مي‌كرد، نه‌تنها از زبان قرآن مي‌گويد كه «من بشري هستم بمانند شما و فقط به من وحي مي‌شود، …/ كهف 110».

كه همواره اعتراف مي‌كند جز آنچه به من گفته مي‌شود، از چيزي خبر ندارم و در رفتار و زندگي و گفتگويش همه جا مي‌كوشيد تا در چشم‌ها شگفت‌آور و فوق‌‌العاده جلوه نكند و سعي مي‌كرد تا ابهت و جلالي را كه در دل‌ها دارد، بشكند. مي‌گويند روزي پيرزني نزد وي مي‌آيد تا از او چيزي بپرسد.

آن همه خبرها و عظمت‌ها كه از او شنيده بود چنان در او اثر مي‌كند كه تا خود را در حضور وي مي‌يابد، مي‌لرزد و زبانش مي‌گيرد، پيغمبر احساس مي‌كند شخصيت و شكوه او وي را گرفته است، ساده و متواضع پيش مي‌آيد، به مهر دست بر شانه‌هايش مي‌گذارد و با لحني كه از خضوع، نرم و صميمي شده‌ است، مي‌گويد؟ مادر چه خبر است؟

من پسر آن زن قريشي‌ام كه گوسفند مي‌دوشيد. بعد احساس و عمق عاطفه و اندازه رقت قلب محمد نيز شگفت‌انگيز است.

وجود علي ‌(ع)‌ و (س)‌ كه همچون دو بال براي پيغمبر بودند و فرزندان آنها، تحمل زندگي پر تلاطم و پر مشقت را براي پيغمبر (ص)‌ آسان‌تر كرده بود، چنانچه دكتر شريعتي در ادامه مي‌گويد: «اما اينها همه آرامش پيش از توفان بود و توفان در رسيد سياه، هولناك و بر باددهنده آشيانه و ويران‌كننده خانه او.» (آري پس از 23 سال رسالت پيامبري و هدايت مردم)‌ پيغمبر در بستر افتاد و ديگر نتوانست برخيزد و به اين گونه است كه محمد و رسالت چند بعدي و دو جهتش شايستگي آن را دارند كه آرزوي بزرگ انسان امروز را تحقق بخشد.

دكتر شريعتي در كتاب‌هاي «فاطمه، فاطمه است» و «سيماي محمد(ص)‌» به تفضيل به بيان ابعاد شخصيتي حضرت نبي اكرم(ص)‌ مي‌پردازد و آن را شرح مي‌دهد كه قطره‌اي از آن دريا در اين مقال مرقوم گرديد.